
همه چیز خوب است !!
این جمله ای بود که استاد سر کلاس هی تکرار میکرد . . .
بله همه چیز خوب است واسه اونایی که دغدغه ای ندارن و لااقل خودشون رو زدن به نشنیدن و شاید هم نفهمیدن !
آقای به اصطلاح استاد با اون لحن جانب دارانه و لبخند رضایت بیجاش و حرفای تکراری و جمله ی تکراری ترش اعصابمو بهم ریخته بود و مجبور شدم دستامو بذارم رو گوشام تا لااقل خودخوری نکم .استاد تو حرفای خودش غرق شد و من تو افکار خودم . . .
انگار از همون بچگی مجبوریم تظاهر کنیم که همه چیز خوب است !
یاد دوران بچگی هام افتادم همش به این فکر میکردم چرا از همون اول کار، راه و رسم دروغ و فریب و دزدی رو یادمون دادن ؟
بذار از اینجا شروع کنم , حتما یادتونه تو کتاب ابتدایی یه درسی داشتیم به اسم "روباه و زاغ" .حتماَ یادتونه روباه با تظاهر و فریب قصد داشت تکه پنیر زاغ رو بدزده!! بله دروغ و فریب و آخر کار دزدیدن پنیر !واقعاَ به نظرتون این کلمات با روح معصومانه ی کودکی سازگار بود؟!! اصلاَ بذار ببنیم کدوم روباه پنیر میخوره ؟!! چقدر این روزا روباه فریبکار و متظاهر و دروغگوی پنیر خور زیاد شده !!
از همون اول کار یه جورایی ما رو مجبور کردن راه دور زدن رو یاد بگیریم. آدمایی که خواسته و ناخواسته دست به دست هم دادن که بچه ها، بچگی نکنن و از همون اول بچگی کار بزرگترها رو یاد بگیرن و دروغ بگن و دزدی کنن. حتما همتون یادتون هست چقدر مشق شب و تکلیف عید و املا و پیک نوروزی و. . . بارمون میکردن. یکی نبود بگه پس بازی چی؟ تلویزیون چی؟ شلوغکاری های بچگونه چی میشه ؟ آیا اینا تکلیف نبودن و هر درس رو ده بار نوشتن تکلیف بود !! آخرش چی شد مجبور می شدیم از درس بدزدیم و با فریب چند خط از وسطای درس رو ننویسیم تا یکمی وقت واسه بازی کردن داشته باشیم .
بعضی وقتها هم مجبور بودیم قید املاء یا انشاء رو بزنیم تا مثلاَ یکم کارتون فوتبالیستها رو نگاه کنیم. فردا که آقا معلم گوشمون رو میگرفت، بهش دروغ میگفتیم. بله دروغ! آقا به خدا مهمون داشتیم! آقا عروسی بودیم! آقا مریض بودیم! آقا . . .
آقا . . . آقا . . . .کم کم فریب و دروغ و دزدی شد عادت و قاطی شخصیت ما شد.
الان هم که مثلاَ بزرگ شدیم , دروغها بزرگتر شدن! انگار همون بچه های کوچک دیروزی با دروغ ها و دزدیدن های کوچک خود الان بزرگ شدن و دروغ های بزرگتر میگن و دزدی ها و اختلاس های بزرگتری میکنن ..
بله همه چیز خوب است !!
انگار این وسط یه چیزایی گم شده. خوبی، راستی، انسانیت، حلال و حرام فراموش شده. آره حلال و حرام کلماتی که واسمون عجیب شدن! انگار یه چیزی این وسط کمه . یادمه تو تلویزیون یه دکتر معروف اومده بود راجع به سلامتی حرف میزد. همش میگفت "اگه هرکی هر روز یه سیب بخوره سلامتیش تضمین شدس"! کسی نیست بگه آقای دکتر سلامتی رو اون بالایی تضمین میکنه. کسی نیست بگه آقای دکتر آیا این سیب از هر راهی بدست بیاد باز ضامن سلامتیه ؟!! آیا مهم نیست سیب حلال باشه یا از راه مال مردم خوری بدست اومده باشه ؟!!
آری همه چیز خوب است !!
حتماَ شما هم تا حالا مجری های برنامه های کودک رو دیدین یا لااقل اسمشون رو شنیدین عمو پورنگ و خاله شادونه و عمو قناد و . . . رو دارم میگم. عمو ها و خاله هایی که هر روز قصه ها و داستان هایی رو واسه بچه ها تعریف میکنن. میان و میگن بچه های عزیزم میخوام امروز واستون داستان ها و قصه های خیلی خیلی قشنگ تعریف کنم :
روزی روزگاری یه مرد زحمت کش بود . . . . .
یکی بود یکی نبود تو یه زمان خیلی دور یه پیرمرد راستگوئی زندگی میکرد . . . .
بچه های عزیزم تو یه جنگل قشنگ یه پیرزن مهربونی بود . . . .
انگار واقعاَ خوبی ها و پاکی ها دارن تبدیل میشن به قصه و داستان و افسانه. انگار هرچی مهربونیه مال گذشتس و آدمایی که تو یه زمان های دور و یه جاهای دور زندگی میکردنه. قصه هایی که اگه یکم به خودمون بیایم غصه های بزرگین .
اصلا تا حالا دیدین تو یه فیلم و سریالی یه پسر یا یه دختر جوون قبل خواب نمازشو بخونه! همیشه یا این مادر بزرگ - پدربزرگان که نماز میخونن یا مثلاَ تو یه فیلمی حتماَ یکی باید تو کما باشه تا یکی یاد نماز و قرآن بیفته !
نمیدونم اینا درد هستن یا که فقط افکار پریشان من . . .
استاد:
آقای میثم محمدی.......حاضراستاد
مهدوی........ حاضرم استاد
آقای نصیری........ بله استاد
یادگاری.....
یادگاری غایبه ؟ ......... بله ! بله ! استاد حاضرم ببخشید حواسم نبود !
یادگاری حالت خوبه ؟ بله استاد همه چیز خوب است !!